ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
201
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
عبد الله بن جعفر در پاسخ معاويه چنين نوشت : نامهء تو را دريافت كردم ، مرا مجبور به بيعت با يزيد كردى . به جان خود سوگند ، اگر تو مرا بر آن مجبور كنى ، ما تو را و پدرت را به اجبار وارد اسلام كرديم ، در حالى كه در ورود به اسلام شما آن را ناپسند مىدانستيد . عبد الله بن زبير در پاسخ معاويه اشعار زير را فرستاد : بدان ، خداوند شنيد كه من بندهء او هستم / خداوند كسانى را كه ستم كردند خوار و ذليل كرد / پاداش خود را از خدا به واسطهء بردبارى دريافت كرد / و ستمكاران در وادىهاى خطرناك به پيش مىروند / گفتند او بردبار است ، اين سخن تو را به طمع انداخت / ولى او بردبار نبود بلكه خود را چنين نشان مىداد / اگر تيرى بيندازم از روى گمان بوده است و چيزى نيافتم / شير بيشه آنچه را پنهان كرده بود آشكار مىسازد / سوگند ياد مىكنم ، اگر بيعتى براى تو نباشد ، من نيز نخواهم بود / و هر كس كه بيعت تو را بشكند ، مسلمان نخواهد بود . حسين بن على در پاسخ معاويه چنين نوشت : نامهاى را دريافت كردم ، در آن يادآور شده بودى ، كارهاى من به اطلاع و آگاهى تو رسيده است . معاويه ، طرفداران تو گروه شيطان هستند ، گروه تو از دين بيرون رفتگانند و گروه ستمكار و ياران شيطان رانده شده . معاويه مگر تو كشندهء حجر بن عدى و ياران او نيستى ؟ او و يارانش از پرستش كنندگان حق تعالى بودند . امر به معروف و نهى از منكر مىكردند . تو آنان را ستمگرانه كشتى در حالى كه قبلا به آنان امان داده بودى . آيا تو كشندهء عمرو بن حمق نيستى ، آيا تو كسى نيستى كه زياد را فرزند ابو سفيان خواندى در حالى كه رسول خدا ( ص ) در اين باب اين چنين قضاوت كرده بود كه فرزند از آن جايگاهش است و كسى كه تهمت مىزند ، پاسخش سنگ است . او را بر مسلمانان مسلط كردى ، وى مسلمانان را مىكشت و دست و پاى آنها را مىبريد . سبحان الله ، اين معاويه ، گويى تو از مردم مسلمان نيستى و آنان نيز از تو نيستند ، آيا تو كشندهء حضرميّ نيستى كه زياد در نامهاى براى تو نوشت كه وى بر دين على بن ابى طالب است . دين على بن ابى طالب همان دين پسر عموى وى محمد ( ص ) است . گفته بودى مردم را داخل فتنه نكنم ، ولى من فتنهاى بزرگتر از امارت و حكومت تو